تبليغاتX
موسسه فرهنگی حلقه نور جوانان تبریز


سعي کنيد قران انيس و مونستان باشد ، نه زينت دکورها وطاقچه هاي منزلتان شود ،بهتر است قرآن را زينت قلبتان کنيد. شهيد سيد مجتبي علمدار

پايگاه تخصصي شهدا ...

آخرين مطالب ارسالي
»سخنی با یاس
»سید داوود
»حمید
»آشنایی با دفاع مقدس (بخش 5: اوضاع سیاسی ایران)
»اصغر (2)
»اصغر (1)
»آشنایی با دفاع مقدس (بخش 4: اوضاع سیاسی ایران)
»خلیل
»قدر در جبهه ها
»همین جوری
»ماه خدا
»عقل و عشق
»شعار آزادی
»بازی تقدیر چه با زهرا کرد!؟
»خانه بهشتی

سخنی با یاسم در سال ۸۶ با عروجی عارفانه و غم انگیز

اي مسافر !چرا حرفی نمیزنی؟ آرامتر و بی صدا میروی و چرا باشتاب ! به کجا چنین شتابان میروی؟به سوی عاشق......

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... با سفرت روح مرا به دو نيم مي کنی ...
بگذار بدرقه کنم واپسين سکوتت را و آخرين نظر معصوم وبی گناهت را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش .
با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...با سکوتت مرا بدرقه نکن
فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
لااقل جدايي را لحظه لحظه برایم زمزمه کن و صبر و تحمل دوری را بر من بیاموز...
آرام تر بگذر .....آرامتر حرکت کن...چه زود ..زود زود پر کشیدی ...
وداعت  طوفان مي آفريند...
اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ من چگونه دوری تورا تحمل کنم ...لااقل بیا ومرا با امدنت صبورم کن...
تو پرواز مي کني وبه سوی عاشقت میشتابی واما من پايم به زمين بسته است ...
مسافرم ! دست خدا به همراهت ...من از ته دل حلالت میکنم...دنیا هیچ خوب نیست پر از ریا و تزویر و دورنگی و دورویی است.سازش با دنیا ویرانم میکندای دل شکسته من و ای سنگ صبور من......
اما میدانی یاس من....نه فکر کنم نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
 

---------------------

دست نوشته مادر طیبه.... خدایش بیامرزد.

وعده ما: پنج شنبه ساعت ۱۵ منزل آن مرحومه


برچسب‌ها: طیبه, یاس

لينک مطلب
 توسط رهگذر در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ساعت 

پاتک دشمن آغاز شده است. دیگر کسی از سنگرهای ما به سوی دشمن تیراندازی نمی کند.همة بچه ها شهید شده اند و ما که مانده ایم مهمات نداریم... از تپة پشت سرِ ما یک گروهان آر پی جی به طرف ما می آید. فارسی صحبت می کنند... هیچ به آتش دشمن اعتنایی ندارند. انگار آتش بر آنان اثری ندارد. . آرپی جی می زنند و تیرشان به خطا نمی رود. تعدادی از تانک های دشمن منهدم می شود و بقیة تانک ها و نیروها به سرعت از معرکه فرار می کنند... در همین حین نیروهای کمکی ما از راه می رسند.  این پیروزی را مدیون برادران آرپی جی زن هستیم... می خواهیم آرپی جی زن ها را نشان بدهیم، اما از آنان خبری نیست.

 

* شهید سید داوود علوی

* منبع: کتاب «گل های عاشورایی» روایتی از حیات و حماسه های جمعی از فرماندهان شهید لشکر 31 عاشورا/ جلد اول.

 


برچسب‌ها: سیدداود علوی, زندگینامه شهدا, گلهای عاشورایی

لينک مطلب
 توسط خبرنگار در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 

عليات مطلع الفجر هنوز به پايان نرسيده است. دشمن به رسم هميشگي خود بعد از هر عمليات پاتك هايش را آغاز مي كند، وضعيت غريبي است. اما اين همه، ارادة فرمانده ما را نمي لرزاند. ايماني دارد كه مي دانيم اگر كوره ها در زير آتش دشمن تكه تكه شود، فرمانده ما را بيم و هراس در نمي گيرد. صداي مرتضي ياغچيان از بي سيم شنيده مي شود: عقب نشيني...

تركشي به شكم فرمانده ما اصابت كرده است. اما همچنان مي جنگد، عقب نشيني شروع مي شود. فرمانده از بچه ها مي خواهد كه قدري مهمات برايش بياورند. مهمات مي آورند.

- من در اينجا ايستاده ام. شما برگرديد...

ما بر مي گرديم و حميد پركار با عراقي ها مي جنگد...

 

* شهید حمید پرکار

* منبع: کتاب «گل های عاشورایی» روایتی از حیات و حماسه های جمعی از فرماندهان شهید لشکر 31 عاشورا/ جلد اول.



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در شنبه شانزدهم مهر 1390 ساعت 

پس از اینکه حکومت لیبرال ها به تنهایی راه به جایی نبرد و نیروهای مکتبی از صحنه انقلاب خارج نشدند تصمیم بر ایجاد غائله مرزی با عراق شد.

 

سرانجام، پس از این که با این فشارها نتوانستند نیروهای مکتبی را از صحنه های مختلف انقلاب حذف و حاکمیت ولایت فقیه را تضعیف کنند، براساس تحلیل های محاسبه شده، ایجاد یک غائله مرزی و درگیر شدن با رژیم عراق را برای شکست نیروهای مکتبی مؤثر دیدند. از این رو، ارایه تفسیری نادرست از مفهوم صدور انقلاب، که تحریک دولت های مرتجع منطق - خصوصاً رژیم عراق- را علیه انقلاب اسلامی و شخص حضرت امام (ره) به همراه داشت، می توانست برای شروع مناسب باشد، زیرا رژیم  بعثی عراق با داشتن بیشتر ترین شیعه و وجود عتبات مقدس امامان شیعه در آن کشور، خود را اولین کانون سرایت صدور انقلاب اسلامی تلقی می کرد، لذا پیش از سران دولت های دیگر منطقه احساس خطر نمود و با شهید کردن آیت ا... صدر و خواهرش، به قلع و قمع نیروهای جوان مذهبی پرداخت.

امریکا با مثبت ارزیابی کردن این استراتژی، علاوه بر تبلیغات بین المللی و منطقه ای، سیاست تبلیغاتی ایران را نیز در جهت تحریک رژیم عراق هدایت می نمود. و رژیم عراق را وادار به ارسال گزارش تحریکات داخلی لیبرال ها به مجامع بین المللی می کرد، تا حمله سراسری آن ها را در آینده موجه جلوه دهد. برای نمونه، وزارت خارجه ی عراق در تاریخ 16 مه 1980 به دبیر کل سازمان وحدت آفریقا نوشت:

«دولت ایران، سه جزیره ی عربی را که شاه با زور و با تخلف از قوانین و عرف بین المللی اشغال کرده بود، هنوز در تصرف خود دارد. به علاوه، دولت ایران در امور داخلی کشورهای دیگر، با صدور به اصطلاح انقلاب ایران دخالت می کند و آن ها را تهدید به اعمال زور می نماید. به علاوه فرمانده نیروی زمینی ایران پس از ملاقات با امام خمینی(ره) و بنی صدر در تاریخ 7 آوریل 1980 اعلام داشت که عدن و بغداد متعلق به ماست.[1]»

متأسفانه بعضی از شخصیت های سیاسی و نظامی وقت هم در مورد مالکیت ارضی تیسفون و بصره و دیگر اراضی عراق سخن گفتند و یا مصاحبه کردند؛ اگرچه بعضاً نیت سوئی نداشتند  و بیشتر برای بزرگ جلوه دادن توان نظامی ارتش ایران بود، ولی در مجموع این گونه تبلیغات، خوشایند لیبرال ها در راستای سیاست تحریک عراق بود. سعدون حمادی - نماینده دولت بعثی در سازمان ملل متحد- هم انگشت روی همین نقطه نظرات گذاشت و با جمع بندی از صدور انقلاب، جمهوری اسلامی را به تمایلات کشور گشایی متهم کرد.

امام راحل (ره) که در هر مقطعی متوجه نقشه های شوم دشمنان بوده، بلافاصله راه های خنثی سازی آن را پیش بینی می فرمودند، این بار نیز تلقی نادرست و مغرضانه ی دشمن در مورد صدور انقلاب را به خوبی دریافتند و برای آگاه کردن اذهان آحاد ملت فرمودند:

« این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می خواهیم کشور گشایی کنیم. ما همه کشورهای مسلمین را از خودمان می دانیم. همه کشورها باید در محل خودشان باشند... معنی صدور انقلاب ما این است که همه ی ملت ها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه ای که هستند و از این که همه ی مخازن آن ها دارد به باد می رود و خودشان به نحو فقر زندگی می کنند، نجات دهند... ما می خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد، این بیداری و این که خودشان را از ابرقدرت ها فاصله دادند و دست آن ها را از مخازن خود کوتاه کردند، این در همه ی ملت ها و در همه ی دولت ها واقع بشود. آرزوی ما این است.[2]»



[1] روزنامه لو موند، 17 مه 1980

[2] صحیفه نور، ج 13، ص 15



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 

گردان شهيد مدني با در هم شكستن خطوط اوليه دفاعي دشمن، پيشروي مي كرد و فرمانده بيست سالة گردان پيشاپيش نيروهاي خود پيش مي تاخت.... در نخستين ساعات بامداد، صدها تانك دشمن، نيروهاي گردان شهيد مدني را به صورت گازانبري محاصره كردند و جنگ تن با تانك آغاز شد...

گردان شهيد مدني دو راه پيش رو داشت: تسليم يا نبرد...

نيروهاي گردان كه جز سلاح هاي سبك با خود نداشتند، داغ «تسليم» را بر دل دشمن نهادند و با همان سلاح هاي سبك به طرف تانك ها يورش بردند. حتي برخي از رزمنده ها به طرف تانك ها مي دويدند و تلاش مي كردند با انداختن نارنجك به داخل تانك آن را منهدم كنند...

 

* شهید اصغر رهبری

* منبع: کتاب «گل های عاشورایی» روایتی از حیات و حماسه های جمعی از فرماندهان شهید لشکر 31 عاشورا/ جلد اول.



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در چهارشنبه ششم مهر 1390 ساعت 

مسؤولين با رفتن او موافق نبودند. و من مي دانستم كه او مرد لحظه هاي خطر است. بالاخره براي كساني كه با عزيمت او موافقت نمي كردند، گفت: «به جبهه مي روم و اگر شهيد نشدم و عمري باقي بود، در خدمتتان خواهم بود.»

آنگاه كه در آستانة عمليات به خانه بازگشته بود، برادرش اكبر را در خانه يافت كه هنوز زخمش التيام نيافته بود. پيش از آنكه خود راهي جبهه شود، به برادرش گفت: «اكنون وقت در خانه نشستن نيست!... اسلام و انقلاب رزمنده مي خواهد و جهاد هنوز پايان نيافته است.» و بدينگونه دو برادر همگام، پاي در ره نهادند... آن آخرين اعزام آنان بود.

 

* شهید اصغر رهبری

* منبع: کتاب «گل های عاشورایی» روایتی از حیات و حماسه های جمعی از فرماندهان شهید لشکر 31 عاشورا/ جلد اول.



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ساعت 

اگر چه اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام و افشای اهداف توسعه طلبانه امریکا و پرده برداشتن از ارتباط بعضی از سران دولت موقت، موجب سقوط دولت مهندس بازرگان شد، ولی حکومت لیبرالیسم با انتخاب بنی صدر به عنوان رییس جمهور، همچنان به حیات خود ادامه داد و با سیاست حذف نیروهای انقلابی از تمام صحنه ها، اطمینان امریکا و گروهک های وابسته به او در داخل را بیش تر از دولت موقت به خود جلب نمود. در مجموع، عوامل فشار علیه خط امام و نیروهای وفادار به این خط را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1.        فشار سیاسی امریکا به منظور آزاد کردن جاسوسان خود در سفارت امریکا، که با حفظ موقعیت سیاسی لیبرال ها همراه بود. در این مورد می توان قطع ارسال تجهیزات نظامی و تجاری و توقف واردات امریکا به ایران توسط کارتر (رییس جمهور وقت امریکا)، لغو پروازهای امریکا به ایران و صدور روادید برای ایرانیان و توقیف دارایی های ایران در بانک های امریکا را نام برد؛

2.       تشدید بحران ها و نا آرامی های مرزی در استان کردستان؛

3.      طرح حمله ی نظامی در واقعه طبس به بهانه آزاد ساختن گروگانهای امریکایی در ایران؛

4.       درخواست امریکا از کشورهای عضو بازار مشترک اروپا مبنی بر تحریم اقتصادی ایران و موافقت آن ها؛

5.      ایجاد جو شدید تبلیغاتی و جنگ روانی علیه نیروهای مؤمن و انقلابی، با تحریک گروهک های داخلی خصوصاً سازمان منافقین؛

6.       بالاخره محور قرار دادن بنی صدر (رییس جمهور وقت) در اجرای اهداف داخلی و ایجاد وحدت تاکتیکی بین همه ی گروه های مخالف در لوای بنی صدر و استفاده از موقعیت و امکانات تبلیغاتی رییس جمهور در راستای تحقق آن.



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت 

چمران مجروح و مدهوش در فاصله 50-60 متری نیروهای دشمن بر زمين افتاده بود. تنها اميدمان به خدا بود. زيرا هيچكس نمي توانست پيكر جراحت خوردة چمران را از نزديكي سنگر دشمن به عقب بياورد. و اگر كسي اين كار را مي كرد به احتمال قريب به يقين شهيد مي شد. (من مي توانم اين كار را بكنم) صداي خليل است. تازه جوان هفده سالة تبريزي. بچه ها سنگرهاي عراقي را به رگبار مي بندند. خليل سبكتر از باد به پيش مي رود و در زير باران گلوله، چمران را بر دوش مي گيرد...

 

* شهید خلیل فاتح

* منبع: کتاب «گل های عاشورایی» روایتی از حیات و حماسه های جمعی از فرماندهان شهید لشکر 31 عاشورا/ جلد اول.

 



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در یکشنبه بیستم شهریور 1390 ساعت 

یک شب در جبهه جنوب، شب قدر بود.

با خودم گفتم : امشب را بروم در حسینیه لشکر عبادت کنم. با یکی از بچه ها که بعدا شهید شد، قرار گذاشتیم نیمه های شب برویم حسینیه لشکر.

زمانیکه وارد حسینیه شدیم، اصلا باورمان نمیشد که این همه جمعیت و نیرو، مشغول عبادت و شب زنده داری باشند.

بچه ها هر کدام برای خود زمزمه و گریه زاری میکردند. اما غریبانه و مظلومانه، نه مداحی بود و نه واعظی.
هر کدام برای خود مداحی میکردند.


لينک مطلب
 توسط خبرنگار در چهارشنبه دوم شهریور 1390 ساعت 

مدتیه یه چیزی مثل بغض نشسته کنج گلوم کم کم داره راه نفسم رو می بره.

خسته ام از این همه حرف زدن های بی فرجام. دلم برای عمل تنگ شده. کجان مردای اهل عمل؟ کجاست باکری؟ کجاست شفیع زاده؟ کجاست یاغچیان، حمید باکری، تجلایی، جوادی، مقیمی، اوهانی، آشتاب، بالاپور، سبزی، مهرپاک، فعل آذری، آذرآبادی حق، داروئیان و... کجان مردان اهل درد و رنج؟

چقدر قراره شعار بدیم؟ پس کی وقتش می رسه؟ همه می دونیم که دشمن الان رو فرهنگ ایثار و شهادت نشانه رفته اما باز هم نشستیم... تا کی نمی دونم. به خدا درد داره که بشینی و ببینی تو آب و آتش چه کاری کردن و تو هم این وسط حکم تماشاچی رو بازی کردی.

هر کی رو که به حرف می گیری تو دلش غم این ملت هست و انتظار فرج و ادعای رهروی راه شهدا. اما کو؟ پس کو؟ چرا نیست؟

ماه خدا اومد؟ دلم برای شهدا گرفته. چقدر راحت فراموششون کردیم. دلم گرفته از دست کسایی که صبح تا شب سر سجاده هستن و ادعای مسلمونی دارن. وای که چه می کشه خدا از نادانی بنده اش.

چقدر خوب بلدیم همدیگه رو شماتت کنیم و ضعف های همدیگه رو به رخ هم بکشیم. پس کجا رفت هم دردی؟ کجاست همراهی؟ چی شد همدلی؟ مگه راهمون یکی نیست؟ پس چرا هر کی برای خودش داره میره؟

به خدا درد داره که بشینی و ببینی تنها مجله فرهنگ ایثار و شهادت درش تخته بشه. اونم برای چی؟ نبودن بودجه. و تو هم این وسط فقط بشینی و ببینی.

به خاطر هر کی که دوسش داریم یه بار این جمله رو با تفکر با هم زمزمه کنیم:

دشمن از فرهنگ ایثار و شهادت میترسه و حالا داره تو دلهامون تضعیفش می کنه. اگه فرهنگ ایثار و شهادت رو از دست بدیم خیلی چیزها رو به دنبالش از دست می دیم.

همه می دونیم اما یقین نداریم. ایمان نداریم.



لينک مطلب
 توسط خبرنگار در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ساعت